محقق حلی یک کتابی دارد در مناقب امیرالمومنین، ایشان نقل کرده است این داستان را. نقل می کند که ابراهیم مهران گفت: یک تاجری بود در کوفه. این تاجر در کوفه وضع مالی اش خوب بود. هرکسی که می آمد کاری داشت، برایش انجام می داد. بعضی ها که می آمدند، وضع مالی شان خوب نبود. یک پول مختصری می دادند و باقی آن را به حساب قرض می گذاشت ایشان. و در دفتر می نوشت، یک دفتری داشت (عرض کردم این را محقق حلی نقل می کند، داستان هرکسی نیست). دفتری داشت می نوشت قرض دادم به علی بن ابیطالب علیه السلام.
یعنی از ایشان پس می گیرم. عین عبارت را من نوشته ام که مرحوم حلی می فرمود که بنویس علی بن ابیطالب علیه السلام، فلان مبلغ قرض کرده است. بعضی ها مطلع شده بودند که این شخص این چنین کارهایی را انجام می دهد. خانمش هم می دانست. گذشت و ایشان ورشکسته شد. گفت این هایی که نوشتم علی بن ابیطالب، به حساب امیرالمومنین است. می گفت آقا من به حساب شما می گذارم این ها را، خودت به من برسان. این بنده خدا که ندارد، اگر می خواهی بدهی از واسطه او، کمکش کن او بیاورد. یعنی من طرف حسابم شما هستی. این اعتقاد را داشت.
گفت آن هایی که نوشتم علی بن ابیطالب، سراغشان نمی روید. ایشان هم ورشکسته ماند و فقیر شد و وضع مالی اش بدتر شد. یک آقایی خبر داشت که این شخص یک چیز هایی می نویسد. از رفقا بود. آمد از کنارش رد بشود، گفت فلانی! چه شد آن علی بن ابیطالبی که قرض کرده بود؟! پس کو؟!
ایشان خیلی ناراحت می شود. مرحوم حلی می نویسد که خیلی اذیت شد، چون گفت یا علی من تو را باور دارم که این ها را نوشتم. او فقرش هم اذیتش نکرد. این جمله اذیتش کرد. گفت من به شما باور دارم، این شخص دارد اینجور به من می گوید. مرحوم حلی می نویسد همان شب، وجود مبارک پیامبر و امام حسن مجتبی و امام حسین و امیرالمومنین را در خواب دید. حضرت رسول فرمودند، حسین بابایت را صدا کن بدهی های این آقا را بدهد. امیرالمومنین ایستاده بود. فرمود آقاجان چشم من خودم می دهم. کیسه ای آورد، هزار دینار در این کیسه بود. فرمودند این هزینه های شماست، تا هرچقدر زنده ای، هرکسی را می خواهی از این پول بدهی هایش را بده. می گوید، صبح که بیدار شدم دیدم واقعا یک کیسه ای هست و هزار دینار در آن کیسه است. مرحوم حلی می نویسد که حتی خانمش باورش نمی شد. می گفت نکند می خواهی حقه بازی بکنی این ها پول قلابی باشد و می خواهی به مردم بدهی. این یعنی باور. باور به امیرالمومنین.
یعنی دیگر کسی از این باور ها دارد یا گیر نمی آید؟! گیر نیاد خب همین است دیگر، ما به چه کسی نگاه کنیم که بفهمیم می شود واقعا باور واقعی به اهل بیت داشت؟! یک نفر به هیئت می آید می گوید گرفتم حاجتم را، یکی هم می آید می گوید حالا شاید داد، شاید نداد.