معنای تقلید در دین

زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه
۲.۴
(۸)

یکی از مهم ترین وظایفی که انسان در زندگی دارد این است که از ابتدای سن بلوغ تا پایان عمرِ خود فرمان خداوند متعال را اطاعت کرده و مطیعِ فرامین الهی باشد. کشف فرمان خداوند متعال نیز یکی از اساسی ترین دغدغه‌های فقهای بزرگوار شیعه در طول تاریخ تشیع بوده است، که شاید بتوان آن را از اساسی ترین اهدافِ حوزه‌های علمیه دانست. در هر صورت انسانِ دین دار و خداباور لازم است بر طبق دستور خداوند متعال از یک سن خاص (سن بلوغ) تا پایانِ عمرِ خود کاملا مطیع فرمان خداوندِ متعال باشد و با انجامِ واجبات و ترک محرمات بندگیِ خداوندِ متعال را به عمل برساند. در این چند شماره یادداشت در پایگاه مجازی جامعه الاحکام به بررسی معنا و مفهوم و احکام تکلیف و تقلید خواهیم پرداخت. از شما مخاطب گرامی دعوت می‌کنیم که با ما همراه باشیذ.

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکمْ

نساء آیه ۵۹

 

راه های شناخت احکام

ارزش انسان در ‌این است که تلاش کند برنامه‌ زندگی خود را بر اساس عقاید و احکام اسلامی پایه‌گذاری کند. برای شناخت عقاید اسلامی، باید به باور قلبی برسیم؛ اما برای شناخت احکام (غیر از مسائل ضروری و قطعی دین) یا باید به دین‌شناس (مُجتَهد) که توانایی استخراج احکام شرعی را از منابع دینی دارد، مراجعه کنیم یا در پیِ کسب علوم دینی رفته، خودمان مجتهد شویم. پس برای شناخت احکام دین، دو روش وجود دارد:

  • تقلید
  • اجتهاد

از آنجا که مکلفان باید یکی از ‌این دو راه را انتخاب کنند، و همچنین راه دوم یک راه پیچیده و مشکل است ما در اینجا به بیان راه اول می‌پردازیم و معنای تقلید در دین را بیان خواهیم کرد.

 

 

معنای تقلید در دین

تقلید یعنی مُکَلَّف در احکام دین به مجتهد جامع‌الشرایط مراجعه کند و طبق تشخیص و فتوای او، اعمال شرعی‌اش را به جا آورد. ممکن است با شنیدنِ واژه‌ تقلید، این شبهه برای شما پیش بیاید: «مگر تقلید یک امرِ نکوهیده و ناپسند به شمار نمی‌آید؟! پس چرا در دین اسلام و فقه شیعه، تقلید در فروع واجب است؟!» در اینجا ذکر این نکته لازم است که تقلید، دو گونه است:

منظور از مکلف انسانی است که به سن بلوغ رسیده است. دلیل این که به شخصی که به سن بلوغ رسیده باشد مکلف گفته می‌شود این است که این انسان از این سن خاص تکلیف دارد که فرمان خدا را که همان احکام عملی و شرعی است را اطاعت کند. فرمان خداوند متعال همان تکلیفِ انسان است و این انسان نیز مکلف به اطاعت از آن تکلیف و فرمانِ خداوند متعال است.

 

تقلید ناپسند (مذموم)

به تبعیتِ بدون فکر و اندیشه از دیگران گفته می‌شود. این‌گونه تقلید در شرع مقدس، ناشایست است.

 

انّا وَجَدْنا اباءَنا عَلی‏ امَّهٍ وَ انّا عَلی‏ اثارِهِمْ مُقْتَدونَ (ما پدران خود را بر یک راهی یافته‏ایم و خود نیز به آثار آنان اقتدا می‏کنیم.)

زخرف آیه ۲۳

 

تقلید پسندیده (ممدوح)

یعنی فرد با مراجعه به اهل فن و عالم دینی، مسائل و مباحث شرعی خود را بر اساس تشخیص او انجام می‌دهد؛ مانند مراجعه‌ بیمار به پزشک و ناآگاه به عالم. تقلید در مبانی شیعه به این معنا است و هیچ انسان عاقلی نمی‌گوید این نوع تقلید، اشکال دارد؛ بلکه آن را تحسین می‌کند. و معنای تقلید در دین نیز همین گونه تقلید است.

 

توجه: زمانی که مکلف بر طبق فتوای یک مجتهد جامع الشرایط عمل می کند به آن مُقَلِّد (تقلید کننده) می‌گویند.

 

در این جا متنی را از بیانات شهید مطهری می‌آوریم که تکمله ی موضوع معنای تقلید در دین باشد و مابقی مسائل تقلید و تکلیف را در شماره های بعدی بیان خواهیم کرد:

فلسفه و معنای تقلید در دین در بیانات شهید مطهری:

استاد مطهری درباره تقلید و اینکه کدام نوع تقلید ممنوع شمرده شده است این گونه می فرماید:

تقلید بر دو قسم است: ممنوع و مشروع.

یک نوع تقلید است که به معنای پیروی کورکورانه از محیط و عادت است که البته ممنوع است و آن همان است که در آیه قرآن به این صورت مذمّت شده: انّا وَجَدْنا اباءَنا عَلی‏ امَّهٍ وَ انّا عَلی‏ اثارِهِمْ مُقْتَدونَ : ما پدران خود را بر یک راهی یافته‏ایم و خود نیز به آثار آنان اقتدا می‏کنیم. (زخرف/ ۲۳)

 

اینکه گفتم تقلید بر دو قسم است: ممنوع و مشروع، مقصود از تقلیدِ ممنوع تنها این تقلید که تقلید کورکورانه از محیط و عادت آباء و اجداد است نیست، بلکه می‏خواهم بگویم همان تقلید جاهل از عالم و رجوع عامی به فقیه بر دو قسم است: ممنوع و مشروع. اخیراً از بعضی مردم که در جستجوی مرجع تقلید هستند گاهی این کلمه را می‏شنوم که می‏گویند می‏گردیم کسی را پیدا کنیم که آنجا «سر بسپاریم». می‏خواهم بگویم تقلیدی که در اسلام دستور رسیده «سرسپردن» نیست، چشم باز کردن و چشم بازداشتن است. تقلید اگر شکل «سرسپردن» پیدا کرد هزارها مفاسد پیدا می‏کند.

در اینجا حدیث مفصلی که در این زمینه هست و نوشته‌‏ام، برای شما از رو می‏خوانم. جمله معروفِ: (فَامّا مَنْ کانَ مِنَ الْفُقَهاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدینِهِ مُخالِفاً عَلی‏ هَواهُ مُطیعاً لِامْرِ مَوْلاهُ فَلِلْعَوامِّ انْ یُقَلِّدوهُ:  و اما هریک از فقها که خوددار و حافظ دین خود و مخالف هوای نفس و مطیع فرمان مولای خود باشد عوام حق دارند از او تقلید کنند) که از جمله سندهای تقلید و اجتهاد است جزء همین حدیث است و شیخ انصاری درباره این حدیث می‏گوید: آثار صدق از آن نمایان است. این حدیث در ذیل این آیه کریمه است: وَ مِنْهُمْ امِّیّونَ لایَعْلَمونَ الْکِتابَ الّا امانِیَّ وَ انْ هُمْ الّا یَظُنّونَ[بقره/ ۷۸] این آیه در مقام مذمّت عوام و بی‏سوادان یهود است که از علما و پیشوایان دین خود پیروی و تقلید می‏کردند، و دنباله آیاتی است که روش ناپسند علمای یهود را ذکر می‏کند. می‏فرماید یک عده آنها همان مردم بی‏سواد و نادان بودند که از کتاب آسمانی خود چیزی جز یک رشته خیالات و آرزوها نمی‏دانستند و دنبال گمان و وهم می‏رفتند.

در ذیل این آیه این حدیث است که شخصی به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد که عوام و بی‏سوادان یهود راهی نداشتند جز اینکه از علمای خود هرچه می‏شنوند قبول کنند و پیروی نمایند. اگر تقصیری هست متوجه علمای یهود است. چرا قرآن عوام الناس بیچاره را که چیزی نمی‏دانستند و فقط از علمای خود پیروی می‏کردند مذمّت می‏کند؟ چه فرقی بین عوام یهود و بین عوام ما هست؟ اگر تقلید و پیروی عوام از علما مذموم است پس عوام ما نیز که از علمای ما پیروی می‏کنند باید مورد ملامت و مذمّت قرار گیرند. اگر آنها نمی‏بایست قول علمای خود را بپذیرند اینها نیز نباید بپذیرند.

حضرت فرمود: (بَیْنَ عَوامِّنا وَ عُلَمائِنا وَ بَیْنَ عَوامِّ الْیَهودِ وَ عُلَمائِهِمْ فَرْقٌ مِنْ جَهَهٍ وَ تَسْوِیَهٌ مِنْ جَهَهٍ: امّا مِنْ حَیْثُ اسْتَوَوْا فَانَّ اللَّهَ قَدْ ذَمَّ عَوامَّنا بِتَقْلیدِهِمْ عُلَمائَهُمْ کَما قَدْ ذَمَّ عَوامَّهُمْ. وَ امّا مِنْ حَیْثُ افْتَرَقوا فَلا) عوام و علمای ما و عوام و علمای یهود از یک جهت فرق دارند و از یک جهت مثل هم‏اند. از آن جهت که مثل هم می‏باشند خداوند عوام ما را نیز به آن نوع تقلید از علما مذمّت کرده و اما از آن جهت که فرق دارند نه. آن شخص عرض کرد: یا ابن رسول اللَّه توضیح بدهید. فرمود: عوام یهود علمای خود را در عمل دیده بودند که صریحاً دروغ می‏گویند، از رشوه پرهیز ندارند، احکام و قضاءها را به خاطر رودربایستی‏ها و رشوه‏ها تغییر می‏دهند، می‏دانستند که درباره افراد و اشخاص عصبیت به خرج می‏دهند، حبّ و بغض شخصی را دخالت می‏دهند، حق یکی را به دیگری می‏دهند. آنگاه فرمود: (وَ اضْطُرّوا بِمَعارِفِ قُلوبِهِمْ الی‏ انَّ مَنْ یَفْعَلُ ما یَفْعَلونَهُ فَهُوَ فاسِقٌ لایَجوزُ انْ یُصَدَّقَ عَلَی اللَّهِ وَ لا عَلَی الْوَسائِطِ بَیْنَ الْخَلْقِ وَ بَیْنَ اللَّهِ) به حکم الهامات فطری عمومی که خداوند در سرشت هرکس تکویناً قرار داده می‏دانستند که هرکس که چنین اعمالی داشته باشد نباید قول او را پیروی کرد، نباید قول خدا و پیغمبران خدا را با زبان او قبول کرد.

 

در اینجا امام می‏خواهد بفرماید که کسی نگوید که عوام یهود این مسئله را نمی‏دانستند که نباید به قول علمایی که خودشان برخلاف دستورهای دین عمل می‏کنند عمل کرد. زیرا این مسئله مسئله‏ای نیست که کسی نداند. دانش این مسئله را خداوند در فطرت همه افراد بشر قرار داده و عقل همه کس این را می‏داند. به اصطلاح اهل منطق از جمله «قضایا قیاساتها معها» است، دلیلش با خودش است.

کسی که فلسفه وجودیش پاکی و طهارت و ترک هوا و هوس است اگر دنبال هوا و هوس و دنیاپرستی برود، به حکم تمام عقول باید سخن او را نشنید. بعد فرمود: (وَ کَذلِکَ عَوامُّ امَّتِنا اذا عَرَفوا مِنْ فُقَهائِهِمُ الْفِسْقَ الظّاهِرَ وَالْعَصَبیَّهَ الشَّدیدَهَ وَ التَّکالُبَ عَلی‏ حُطامِ الدُّنْیا وَ حَرامِها وَ اهْلاکِ مَنْ یَتَعَصَّبونَ عَلَیْهِ وَ انْ کانَ لِاصْلاحِ امْرِهِ مُسْتَحِقّاً، وَ بِالتَّرَفُّقِ بِالْبِرِّ وَ الْاحْسانِ عَلی‏ مَنْ تَعَصَّبوا لَهُ وَ انْ کانَ لِلْاذْلالِ وَ الْاهانَهِ مُسْتَحِقّاً. فَمَنْ قَلَّدَ مِنْ عَوامِّنا مِثْلَ هؤُلاءِ فَهُمْ مِثْلُ الْیَهودِ الَّذینَ ذَمَّهُمُ اللَّهُ بِالتَّقْلیدِ لِفَسَقَهِ فُقَهائِهِمْ) و به همین منوال است حال عوام ما. اینها نیز اگر در فقهای خود اعمال خلاف، تعصب شدید، تزاحم بر سر دنیا، طرفداری از طرفداران خود هرچند ناصالح باشند، کوبیدن مخالفین خود هرچند مستحق احسان و نیکی باشند، اگر این اعمال را در آنها حس کنند و باز هم چشم خود را ببندند و از آنها پیروی کنند عیناً مانند همان عوام یهودند و مورد مذمت و ملامت هستند. پس معلوم می‏شود که تقلیدِ ممدوح و مشروع «سرسپردن» و چشم بستن نیست، چشم باز کردن و مراقب بودن است و اگر نه مسئولیت و شرکت در جرم است.


فهرست منابع:

  1. درسنامه فقه، محمدی نژاد. (با کمی تصرف).
  2. مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهری، ج‏۲۰، صفحه ۱۷۳ تا ۱۷۶.

این پست چقدر مفید بود؟

برای رتبه بندی روی یک ستاره کلیک کنید!

نظر خود را ارسال کنید

آدرس ایمیل شما درج نخواهد شد